|
کشــــــــــکول همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا ..... تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
| ||
|
مهاجرت معکوس اندر معکوس اوایل شاه همیشه شاه بود و گدا همیشه گدا ، هیچ وقت شاه گدا نمی شد و گدا هم شاه نمی شد تا اینکه انقلاب شد ، انقلاب هم که بدرستی یعنی همین ، زیر و رو شدن خیلی چیزها و به همین مناسبت شاه گدا شد و خیلی از گدا ها شاه شدن من هم خیلی فکر کردم ، دیدم آره می تونم رئیس جمهور بشم ، توان این کار رو دارم و یا وزیر بشم و یا حداقل وکیل مجلس ، به این امید از دهاتمون ( پشت کوه ) مهاجرت کردم تهرون و آی درس خوندم هان ، آی درس خوندم تا به آرزوم برسم اما دیدم نه بابا به این حرفها نیست ، شرایط زیادی باید فراهم بشه فقط درس خوندن نیست و متوجه شدم هیچ کاریش نمی شه کرد و از عهده من خارجه ناامیدانه دیدم شکست خوردم ، نه کاری و نه باری و نه زنی و نه زندگی ، بجاش تنفس در هوای پر از دود و سم و آشغال ، مثل گوگرد و آلمینیوم و فسفر و ... گفتم عیب نداره بر می گردم دهاتمون ( مهاجرت معکوس ) رفتم وام بگیرم زمین بخرم گاوداری بزنم پس از هشت ماه رایزنی کارشناسا ن محترم مختلف مسوول و غیر مسوول گفتن نمی شه صرفه اقتصادی نداره و ... گفتم عیب نداره پرورش قارچ می زنم باز هم پس از چندین ماه دوندگی کارشناسا ن محترم مختلف مسوول و غیر مسوول گفتن نمی شه صرفه اقتصادی نداره و ... گفتم عیب نداره باید بروم تو کار پرورش زنبور عسل باز هم پس از ماه ها تحقیق و آموزش و پیگیری کارشناسان مختلف مسوول و غیر مسوول گفتن ای بابا ! زنبور ! ؟ نکنی این کارو که صرفه اقتصادی نداره هیچ بماند زنبور نیش هم می زنه و ... ... خلاصه دیدم نمی شه ، گفتم ای بابا ولش کن می روم دوباره تهرون ( مهاجرت معکوس اندر معکوس ) جوراب و شرت مردانه و زنانه و زیر پوش مردانه می فروشم از ننم (مامانم) کمی پول قرض کردم و از هر کدام دو جین خریدم و به نام حق بساط پهن کردم کنار میدان انقلاب به سمت آزادی که ناگهان ماموران شهرداری محترم ریختن سرم و کل سرمایه مقروض شده را مصادره کردن و رفتن شکر خدا الآن وضعم بد نیست الحمداله روزی سی چهل هزار تومان کاسبم ، سر چهار راه چراغ قرمز شیشه ماشین تمیز می کنم ، راستی اگه خواستید سفارشی و با تخفیف شیشه ماشین خودتون تمیز کنید بهم زنگ بزنید تلفن 09۰10009۰۱۰
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 15:26 ] [ حسن بیـــــات ]
دوست دارم بنویسم و بارها نوشته اما سر از سطل زباله در اورده
نمی دونم چی بنویسم !؟ از سیاست نوشتم دیدم ای بابا نمی شه سانسورش کردم دیدم ای بابا بدرد نمی خوره از اقتصاد نوشتم دیدم ای بابا نمی شه سانسورش کردم دیدم ای بابا بدرد نمی خوره از اجتماع نوشتم دیدم ای بابا نمی شه سانسورش کردم دیدم ای بابا بدرد نمی خوره ... ... از خودم نوشتم دیدم ای بابا نمی شه سانسورش کردم دیدم ای بابا بدرد نمی خوره کشکول سانسور شده مفت مفت مفت بازم گرونه البته دلم نمیاد بخاطر ارتباط با دوستان تعطیلش کنم کج دار و مریض ادامه دارد [ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 12:15 ] [ حسن بیـــــات ]
دوستان سلام سال 91 بر عکس محیط واقعی زندگیم که سرشار از نعمت ، برکت و زیبایی بود ، در محیط مجازی ( کشکول ) سال خوبی نداشتم و برایم سال بی نهایت بدی بود و حضور کمرنگ و کسل آوری رغم خورد شرمنده حال امید آن دارم که در سال 1392 همچی بهتر بشه ، از جمله کشکول ، اقتصاد ، سیاست ، سه قوه ، و هر آنچه حق مسلم فرد فرد هر ایرانی هست ، حداقل در حد 50 درصد نصیب و قسمتش بگرده انشااله و همچنین تو گرامی و بزرگوار که هم اکنون در حال خواندن این متن هستی امیدوارم سال 1392 برایت سالی سرشار از شادی و خوشی ، تندرستی و زیبایی باشد امیدوارم با شادترین لحظات شروع و با کارنامه ای درخشان ( شخصی و جمعی ) این سال را نیز تجربه نما ئید عید شما مبارک [ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 16:17 ] [ حسن بیـــــات ]
قسمت اول یادش بخیر چهارده سال بیشتر نداشتیم که با اسفندیار دوستم می نشستیم حساب می کردیم که چند سال دیگه زن می گیریم و من شادمانه می گفتم شش سال دیگه ! اسفندیار با کمی دلخوری می گفت هفت سال دیگه ! آخه اسفندیار یک سال از من کوچکتر بود و سن موعود ازدواج ما هم بیست سالگی !!! آن زمانها مثل حالا کارنامه ها ( توصیفی ) خوب و خیلی خوب نبود که ، بر عکس اوج سخت گیری بود و حتی کلاس پنجم امتحان نهایی داشتیم که خیلی خیلی سخت می گرفتند ، به همین دلیل اسفندیار بعد از دو سال که رد شد ، ترک تحصیل کرد . و اما من یک سال پشت کنکور موندم تا تونستم طبق علاقه وافر به رشته علوم آزمایشگاهی وارد دانشگاه بشم البته دانشگاه آزاد اسلامی ، پس از مدتی لیسانس گرفتم و حسابی هم آزاد و اسلامی شدم یادش بخیرچندین سال گذشته ولی انگار همین دیروز بود . پس از سالی دیگر پشت کنکوری شدن و دو سه سال تحصیل و علافی مجدد فوق لیسانس هم گرفتم و با اجازه دولت و بزرگترهای خانواده رفتم سربازی یا همان خدمت اجباری . با افتخار تمام دو سال سر یکی از چهار راههای مهم شهری میهن عزیزم کنترل ترافیک را عهده دار بودم و چقدر جریمه ( پول بی زبان ) به نفع سازمان جمع آوری کردم . حالا دیگه سی سالم شده بود و دارای چندین مدرک معتبر تحصیلی ، نظامی ، کوتاه مدت ، بلند مدت ، زبان خارجه ، زبان داخله و ... که رفتم خواستگاری همدم خانوم ، دختری از آشنایان . تو همون برخورد اول داخل اتاق پذیرایی عروس خانم با ناز و کرشمه خاصی پرسید. شادوووووووو ماد - خونه داری ؟ گفتم نه ! - ماشین داری ؟ گفتم نه ! - شغل درست و درمون داری ؟ گفتم نه ! - پس انداز حسابی داری ؟ گفتم نه ! - سهام داری ؟ گفتم نه ! - اختلاس می تونی بکنی ؟ گفتم نه ! - دزدی می تونی بکنی ؟ گفتم نه ! - پس چطور اومدی زن بگیری ؟ ! گفتم بابام وضع مالی خوبی داره و می تونه ماهی دویست تا سیصد تومانی بهمون بده و یارانه ها را هم روش بریزیم و زندگی کنیم . گفت پس ببخشید خیلی خیلی ببخشید برو به بابات بگو بیاد با من ازدواج کنه نه تو آس و پاس و لخت و پتی !! گورت گم کن برو ! یواش و بی سر و صدا گورم و گم کردم و رفتم .
یک روز که داشتم تو خیابان پرسه می زدم یه نفر با شکم گونده و سیگاری در دست از داخل مغازه معاملات ملکی با فریادی نعره مانند مرا صدا زد ، رفتم جلو با تعجب دیدم ای وای خدا من ! اسفندیاره رفیق دوران ابتدایی . - اسی ! تویی ! عزیزم ! ملچ و ملوچ و فولوچ ، رفتیم داخل مغازه . - خوب ؛ حسن جون ؛ بگو ببینم ؛ چند تا بچه داری ؛ جنست جوره ؛ - بچه ؟! ای بابا ؛ کدوم بچه ! چی می گی ! دلت خوشه ! گورم کجا بوده که کفنم کجا باشه ! - یعنی عروسی نکردی ؟! تو که قرار بود یکسال از من زود تر زن بگیری ؟! - نه بابا ، رفتم بیست میلیون خرج کردم لیسانس گرفتم ، سی میلیون هم خرج فوق ، پنج میلیون هم خرجم شد تا کارت پایان خدمت گرفتم ، حالا هم بیکار و آواره کوچه و خیابان . به قول میرزاده عشقی من جوان شاعر معروف از چين تا فرنگ دائما بايد ميان کوچه هاي پست وتنگ - یعنی هیچ دنبال زن گرفتن نرفتی ؟! - نه واله ، فقط یک بار رفتم خواستگاری همدم خانم ، او هم دید من بیکارم و بی پول و پله قبول نکرد - همدم خانم ؟! کدام همدم ؟ ! - همدم ، همون دختر تقی جیگرکی ، جلو مدرسه جیگر می فروخت. - دختر تقی جیگرکی ؟! - آره بابا ، حالا چرا تعجب کردی ! ؟ چیزی شده ؟ - هیچی بابا ، هیچی - نه اسی جون ، باید بگی چی شده ؟! - حسن ، راستشو بخوای یکساله با همدم ازدواج کردم ، زن دوم من شده ، یک ماهی هم هست خدا از او یک پسر کاکل زری بهمون داده . - چی ! زن دوم ! یک پسر ! چی می گی اسی ؟! - آره ، درست شنیدی ، از زن اول هم شش پسر دارم - شش تا ؟! - آره شش تا پسر و سه تا دختر ، خدا روزی رسونه - چطور قبول کرد با اون همه فیس و افاده زن دوم تو بشه ؟! - بهم گفت خونه داری ؟ گفتم آره ، برا تو هم می خرم ماشین داری ؟ آره برا تو هم می خرم پس انداز داری ؟ آره برا تو هم باز می کنم سهام داری ؟ آره برا تو هم می خرم مگه چکاره ای ؟ شغل آزاد دارم ، بنگاه معاملات ملکی - الحمدالله هر چند معامله که بزنم اندازه ده تا دوازده تا کارمند مدرک بالا حقوق و درآمد مه ، علاوه بر ارزش افزوده و سایر در آمدهای جانبی ، آخه می دونی حسن جون ، کلاس پنجم که نتونستم بعد از دو امتحان نهایی قبول بشم وارد کار آزاد شدم ، اول شاگردی و بعد یواش یواش استاد ی . بلاخره من هم چند سال بعد این قضیه زن گرفتم که تو پست بعدی می گم چطوری این اتفاق باور نکردنی برام اتفاق افتاد
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 10:39 ] [ حسن بیـــــات ]
مدتی است که رسم بسیار غلط و زشتی در جامعه (اسلامی ) ایجاد شده که بخاطر رسیدن به بعضی از اهدافمان بی نهایت دروغ می گوئیم و کسی هم نیست بگه آخه مشدی !؟ چرا !؟ نمونه آن بعضی از افرادی که برای تصدی پستی انتخاباتی نامزد می شود و جهت افزایش چند رای انواع دروغ را می گوید آقا محمود میم همکار محترم بنده که برای وکالت و نمایندگی اعضاء شرکت نامزد شده بود ، در معرفی خود لیست بلندی از عملکرد خود را ( به دروغ ) ارائه داده بود ، از جمله عضویت در هیات مدیره تعاونی مصرف اصغر آباد سفلی ، دو دوره حال اینکه در این دو دوره ( 6 سال ) 2 بار هم در جلسات هیات مدیره شرکت نکرده بود حال بنده هم می خواهم از دوستان بخاطر تاخیر در به روز شدن کشکول به شیوه این نامزدها عذر خواهی کنم شاید در آینده انتخابات به دردمان بخورد
دوستان با پوزش از تاخیر بزودی کشکول به روز خواهد شد ، اما برخی دلایل تاخیر در به روز رسانی به شرح زیر می باشد ( گرفتاری کاری شدید ) 1) همکاری در سرایداری زائر سرا در مشهد مقدس 2) همکاری با گروهی در اجاره مغازه و تعمیرات اساسی آن 3) همکاری با گروهی در خرید زمین در رامسر 4) دو دو تا ، چهارتا کردن شرکت م ص ر ف 5) دو دو تا ، چهارتا کردن الف ع ت ب ا ر 6) همکاری با گروهی در تاسیس نمایندگی ع س گ ر ی 7) همکاری با گروهی در برگزاری مراسم افطار ( جای همه شما سبز بود ) 8) همکاری با مدیران شرکت جهت استخدام دو نفر و نصفی که نهصد و سی هزارداوطلب شرکت کننده داشت 9) همکاری در افزایش عضو خانواده به وسیله ازدواج فرزند عجب حوصله ای دارند در دروغ گفتن بی خیال خدا حافظ تا پانزده روز دیگر [ شنبه چهارم شهریور 1391 ] [ 17:26 ] [ حسن بیـــــات ]
پدری قصد داره با یک مثال نقش اتحاد را به فرزندانش آموزش دهد
بچه ها را جمع می کند و به یکی از انها یک دسته بیل می دهد و از او می خواهد دسته بیل را بشکند بچه با یک فشار آن را می شکند دو تا دسته بیل می دهد باز آنها را با یک فشار می شکند سه تا دسته بیل می دهد باز آنها را با یک فشار می شکند چهار تا دسته بیل می دهد باز آنها را با یک فشار می شکند پنج تا ... ۰۰۰ بیست تا دسته بیل می دهد باز با یک فشار آنها را می شکند پدر از تعجب و نگرانی وپشیمانی نمی تواند حرف بزند پسر به پدر می گوید بابا جان ما می توانیم می شود [ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 8:42 ] [ حسن بیـــــات ]
تن آدمی شریف است بجان آدمیت ( سعدی ) شرافت ، کرامت ، عزت و افتخار تن انسان به جان او بستگی دارد حال بایستی موشکافانه تن انسان مورد نقدو بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد برای این منظور تن یک انسان را به صد قسمت مساوی تقسیم می کنیم و در باره هر قسمت و وظیفه آن و عملکردش نتایج خود را ثبت می کنیم آنگاه به این نتیجه خواهیم رسید که دو قسمت تن هر انسانی ، انسان ساز است که بطور دقیق یک قسمت در بالاترین نقطه بدن و یکی در پایین ترین نقطه قرار دارد حال انسانها به دو گروه تقسیم می شوند الف ) گروهی که 99 درصد تن شان در خدمت یک درصد انسان ساز پایین تنه قرار دارد و تمام سعی و تلاششان این است که این قسمت پادشاهی کند و تمام و کمال به خواسته هایش برسد اینجاست که جنبش وال استریت باید فعال شود و بگوید عزیز جان تو یک درصد قرار است در خدمت 99 درصد باشی نه برعکس و با یک جهاد اکبر و مبارزه معنوی تغییر جهت ایجاد کند لیکن متاسفانه در بیشتر موارد مبارزه با شکست مواجه می گردد ، آیا این گروه تن شان شریف است ؟ هرگز ، به هیچ عنوان ، تنها لباسشان زیباست که باز همین لباس هم در خدمت مقاسد غیر انسانی قرار می گیرد در جامعه نمونه این افراد بسیار زیاد است که برای نمونه به چند نفر می توان اشاره نمود : از رفته ها : هیتلر ، صدام ، بن لادن ... از افراد موجود : بوش ، بنیامین نتانیاهو : بعضی از حاکمان امارات ، حاکمان بحرین و بشار خودمان و ... شاعر بزرگ ایرانی سعدی شیراز در ارتباط با این قشر می فرماید مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
ب ) گروهی هم 99 درصد تن شان در خدمت یک درصد انسان ساز بالا تنه قرار دارد همان یک درصدی که بخاطر نقش بسیار سازنده اش درون کاسه ای بسیار محکم قرار گرفته همان قسمت انسان سازی که به زبان ساده مغز نام نهاده شده است این گروه در پی آنند که تمام و کمال تن خود را شریف کنند و از این شرافت و کرامت دنیا را نیز به سوی اهداف عالی بکشانند که همان انسان شدن است ، انسان واقعی ، نه دیو و دد خوب این گروه چه کسانی هستند ، چه کسانی تن شان شریف است آنها انسانهای واقعی هستند که با سپاس از ایزد توانا در کلیه بخشهای و گروههای مختلف جامعه حضور پررنگ و فعالی نیز دارند و دنیا را از وجود با برکت خود ساخته و آباد نموده اند مثل : امام خمینی - امیر کبیر – مصدق – محمد خاتمی ( که جنگ تمدنها را به گفتگوی تمدنها تبدیل کرد ) و ... در سیاست و کشور داری مثل در مجلس : متاسفانه در زمان نگارش این متن از مجلس اول تا چهارم زمان قبل از انقلاب و مجلس اول تا هشتم بعد از انقلاب را در ذهن دوره کردم و شخصی به ذهنم نیامد جز میرزاده عشقی که او هم عضو مجلس نبود بلکه از بیرون با چاپ روزنامه های انقلابی ، انقلابیان مجلس را حمایت می کرد مثل : مولوی – حافظ – سعدی – خیام – پروین اعتصامی – دکتر عالی پیام و ... در شعر و شاعری مثل : ادیسون – افلاطون – ماری کوری – گالیله – ولیام هاروی - جیم وات – زکریای رازی – دکتر حسابی – ابوریحان بیرونی و ... در علم و دانش مثل : غلامرضا تختی – محمد علی کلی – علی دایی – هادی ساعی – یاسمن سعادت – هما حسینی – لیلا فریمان – نسیم حسن پور و عابد زاده و... در ورزش مثل : تمام شهدا و جانبازانی که در راه دفاع از مردم وطن و همچنین خاک وطن در طول تاریخ دفاع نموده و به درجات عالی شهادت و جانبازی رسیده اند و چه بسا در گمنامی کامل قرار گرفته اند مثل : تمامی عزیزانی که با هر دید و تفکر و اندیشه و ایمانی در مقابل صدام و هزاران دام دیگر ایستادگی کردند و نگذاشتند ذره ای از خاک کشور به دست این افراد پلید بیفتد و امروزه ملت سربلند ایران سربلند و پر افتخار در تاریخ همچنان استوار باشد مثل : همه ایرانیان داخل و خارج که سینه ستبر نموده و در مقابل دزدان دریایی مستقر در کاخهای امارات مانده و نمی گذارند مثقالی از خاک جزایر ایرانی درون خلیج پارس را بدزدند خوب همین یک درصد افراد جامعه که 99 درصد تنشان در خدمت یک درصد تن انسان ساز بالاتنه قرار دارد میلیاردها نفر بوده و هستند که افراد ذکر شده تنها نمونه بود که شما عزیزان خود بطور کامل با این افراد آشنایی دارید مانند امام حسین (ع ) که متاسفانه ما فقط مظلومیت او را سر می دهیم و از تفکرات ناب و انسان سازانه او غافلیم ( اگر دین ندارید ، آزاد مرد باشید ) و اما فقط نباید شاعر ، مخترع ، سیاستمدار و ... باشید که تن تان به جان تان شریف باشد بلکه بسیار افراد عادی نیز هستند که شریفند و عزیزند و گرامی مثل : همه کسانی که روزانه در اطراف ما هستند و ما آنها را می بینیم و از وجود آنها در کنارمان احساس خوشبختی و خوشحالی می کنیم به حقیقت آدمی باش و گر نه مرغ باشی که همی سخن توان گفت به زبان آدمیت [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:18 ] [ حسن بیـــــات ]
نوروز بر همه شکر زبانان مبارک ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم آرزو می کنم همه دوستان سالی پر از لذت و با تنی سالم و سر حال سال ۱۳۹۱ را تجربه نمایند و امیدوارم سال ۱۴۹۱ همچنان زنده و سلامت باشید عیدی کشکول به تمام دوستان یک دسته گل سرخ متمایل به صورتی [ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 8:54 ] [ حسن بیـــــات ]
جداسازی جنسیتی – توالت عمومی – نامزدی انتخابات
بخش اول – جداسازی جنسیتی اگر خیلی ساده بنگیریم فکر می کنیم جدا سازی جنسیتی و یا به گفته ای محرم سازی کار نظام جمهوری اسلامی است و لاغیر ، در صورتی که بدین شکل نیست در تمام زمانها و همچنین در تمام نقاط دنیا همیشه تفکیک جنسیتی وجود داشته است و حتی در بین بسیاری از حیوانات نیز این تفکیک وجود دارد که می توان برای مثال به مواردی اشاره نمود برای مثال در خیلی از کشورهای پیشرفته مثل فرانسه و ایتالیا در قطارهای شهری و بین شهری واگن مخصوص خانمها وجود دارد و یا در زمان محمد رضا ، آرایشگاه زنانه و مردانه یا همچنین حمام زنانه و مردانه جدا از هم بود و می توان اشاره به زمان قاجار نمود که همیشه اندرونی ها وجود داشته که فقط بانوان می توانسته اند در آن رفت آمد داشته باشند و چنانچه در اندرونی به خدمات مرد انه نیاز بوده ( البته بجز شاهنشاه وقت ) ابتدا او را با یک عمل وحشیانه ، خارج از اتاق عمل و به دست دلاک عزیز تبدیل به خانم می کردند آنگاه او می توانسته وارد اندرونی شود و به خدمات ارزشمند خود بپردازد که بعد از عمل فوق به او خواجه محرم می گفته اند اما بحث مخالفان و موافقان تفکیک جنسیتی در بود و نبود آن نیست بلکه در شدت و ضعف آن است یا به قول همسایگان گرامی افراط و تفریط در این چند سال گذشته در جامعه ما این شدت و ضعفها بسیار زیاد به چشم می خورد که همیشه باعث مشکلات خاص شده است که برای نمونه می توان به نظام آموزشی کشور اشاره نمود در دوران ابتدایی دختران و پسران جدا از هم و در مدارس مخصوص به خود درس می خوانند ، حتی زنگ شروع و پایان کلاسها به شکلی تنظیم می شود که در راه مدرسه همدیگر را نبینند و با آرامش کامل و با خیالی آسوده تنها به درس و مشق خود بیندیشند و لا غیر آنگاه نتیجه می شود اینکه تعداد زیادی از دانش آموزان گرامی تنها به امید ورود به دانشگاهای مختلط درس می خوانند و چند ترم اول بزرگترین درس زندگی آنها شناخت جنس مخالف است و پر نمودن عقده های درونی و چند ترم نیز سر گرم مراسم ازدواج دانشجویی و ... ادامه مطلب بخش دوم – توالت عمومی نمی دانم مربوط به نوع غذا مصرفی سلف دانشگاه بود و یا نگرانی و دلهره و دلشوره امتحان که دل پیچه ( همان دل درد خودمانی ) بسیار شدید و سختی گرفته بودم ، خوشبختانه زنگ تفریح و یا همان ربع ساعت استراحت بین دو کلاس بودیم و در حال آماده شدن برای یک جلسه حساس امتحانی در دانشگاه ما دو سرویس توالت رو بروی هم وجود داشت که روی در ورودی یکی عکس خانمی دامن پوش و یکی دیگر آقای مرتب با کلاه مخصوص که علامت ورود آزاد برای هر گروه جنسیت خاص را نشان می دادند در هر سرویس دو عدد توالت وجود داشت که در زنگهای میان کلاسی بسیار شلوغ می شدند بخصوص در این روز که بسیاری از همکلاسیهای محترم دل پیچه شدیدی را تجربه می کردند که همین مساله باعت ترافیک بسیار شدیدی شده بود من که در پایان صف منتظر نوبت بودم به این نتیجه رسیدم که کمبود وقت زنگ تفریح از یک طرف و از طرف دیگر شدت درد محال است اجازه بدهد مثل یک دانشجو محترم منتظر نوبت شوم لذا دنبال یک عمل انقلابی بودم که چشمم به در ورودی توالت خانمهای گرامی و زن دامن پوش افتاد و نبود و نبودن حتی یک نفر از این قشر گرامی باعث جرات و جسارت ورود غیر مجاز بنده را فراهم کرد لذا بدون هیچ فکری و با سرعت تمام یکی از دو توالت دامن پوشان گرام را اشغال نمودم که دست بر قضا زنگ تفریح آنها نواخته شد در یک چشم بهم زدن کار بر عکس شد و توالت خانمها پر شد از سر و صدا و هلهله و داد و قال و بگو و بخند آنها که این محیط را امن می دیدند و فکر نمی کردند شخص غیر مجازی آنجا باشد شرو ع به شوخی و استفاده از کلمات ممنوعه نمودند و سعی داشتند برای رفع خستگی یک زنگ کلاس و آمادگی برای زنگ دیگر به هم انرژی مثبت بدهند در این هیاهو من بخاطر حفظ آبروی خودم و بخصوص آبروی بانوان محترم شوخ طب نفس در سینه حبس کردم و داخل مقر خودم بست نشسته بودم ، بدون هر حرکت و یا سر و صدایی - کی این توی !؟ چه خبره این تو !؟ تخلیه معده یا زایمان !؟ چند ساله ن... !؟ داری می... یا داری ...!؟ الان در میشکنم میام تو ها !؟ بیشتر زور بزن !؟ ... و کلمات دیگر که در اینجا غیر قابل بیان می باشد و همچنین مانند میدان جنک مرتب صدای شلیک تک تیر انداز و مسلسل و گاه گاهی خمپاره انداز مثل بید به خودم می لرزیم و منتظر بودم که هر لحظه گندی به بار بیاید و متوجه حضور غیر مجاز من بشوند و علاوه بر زیر سوال رفتن شخصیتم ، آبرو و اعتبار چندین ترم من نیز بباد رود بخصوص حالا که قصد کاندید شدن برای نمایندگی شهر را دارم و همین می تواند بهانه بسیار خوبی باشد برای رد صلاحیتم و ... بخش سوم – انتخابات ترم آخر بود بز ودی و با دادن آخرین امتحان مدرک فوق لیسانس می گرفتم ( دوستان دقت کنید مدرک می گرفتم ) که این مدرک مهم را فقط و فقط بخاطر ثبت نام و کاندید شدن در انتخابات و ورود به مجلس و اشغال یک عدد کرسی سبز رنگ و موافقت با اکثریت می خواستم آن هم تنها بخاطر اجبار دوستان و هم مسلکان گرامی اعم از بازاری و سایر ، و گر نه علم و دانش کجا و من فقیر کجا یا به قول شاعر گرانقدر چکمه آبجی شهین و چکمه شمر لعین هر دو از چرمند اما این کجا و آن کجا آری ، عده زیادی از بازاریان گرامی ، سیاسیون دست چپی ، عده ای دست راستی ، تعدادی همشهری ، کارکنان بانک ، روحانیون گرامی ، حاشیه نشینان ارجمند شهر ، همسایگان گرام فضلا ، طلاب ، دانشجویان گرام و ... از من خواسته بودن تا با خرج و مخارج خودشان و تبلیغ و در یک کلام سرمایه گذاری روی من ، پای مرا به مجلس باز کنند اما تمام تلاش آنها و خودم آن روز با ورود غیر مجاز به توالت بانوان به هدر رفت لذا خوردن یک غذا غیر مجاز از سلف دانشگاه و دل درد غیر مجاز و غیر وقت مناسب و ورود غیر مجاز سرنوشت مرا برای همیشه تاریخ تغییر داد بخش چهارم – نتیجه همچنانکه گفتم در توالت خانمها و بخاطر حفظ آبروی دو طرف خود را حبس نمودم و مجبور شدم صبر نمایم تا همه بروند سر کلاس و آبها از آسیاب بیفتد و هیچ کس بو نبرد آنگاه از حبس خود خواسته آزاد گردم به علت تاخیر زیاد ناظرین محترم امتحانات مرا سر جلسه امتحان راه ندادند و هر چقدر به آنها التماس نمودم و موقعیت خود را برای نامزدی شرح دادم به حاج آقا زنگ زدم و قصد داشتم از بند محترم پ استفاده کنم ، موفق به کسب اجازه نشدم و با نهایت تاسف و غم بسیار اندوه فراوان توالت زنانه باعث شد در تیر ماه نتوانم مدرک فوق لیسانس بگیرم و به همین دلیل نتوانستم مجوز ورود به انتخابات را کسب نمایم و همه اینها باعث شد شرمنده تمامی اقشار مختلف حامی خود شوم حالا دارم برنامه ریزی می نمایم برای دور آینده تا به امید ایزد منان وارد مجلس شوم البته بشرط اینکه تا آن زمان برای ثبت نام مدرک دکترای مغز و اعصاب نخواهند ، آره مغز و اعصاب بسیار مهم است برای شست و شوی مغز چه کسی بهتر از دکتر جراح مغز و اعصاب !؟ و اما اگه نماینده شدم اولین طرحم ادغام توالتهای عمومی در جامعه هست تا همه بدانند در یک توالت عمومی زنان و مردان در نشیمنگاها کنار هم هستند و مراعات ادب و نظاکت را نمایند تا کسی مانند من زندانی نشود !؟و سرنوشتش تغییر نکند
[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 11:40 ] [ حسن بیـــــات ]
000/000/36 ضرب در 2 = 000/000/72 000/000/72 تقسیم بر 100 = 000/720 000/720 ضرب در 10 = 000/200/7 000/000/72 منهای 000/200/7 = 000/800/64 000/800/64 تقسیم بر دو 000/400/32 000/400/32 تقسیم بر دو 000/200/16 000/200/16 تقسیم بر دو 000/100/8 000/100/8 تقسیم بر دو 000/050/4 000/050/4 تقسیم بر ؟! = ؟ [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 14:4 ] [ حسن بیـــــات ]
|
||
| [ طراحی : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin ] | ||